تغيير تقارن روز شعر و ادب با روز شهريار           

 

 

اخيراً در بعض از محافل ادبي و سياسي بطور جسته و گريخته‌اي شنيده مي‌شود كه بالاخره اعتراضات چند تن از منسوبين به برخي از جوامع روشنفكري سياسي مبني بر مقرر شدن تقارن روز ملي  شعر و ادب با سالروز درگذشت استاد شهريار به نتيجه رسيد و شوراي فرهنگ عمومي روز شعر و ادب را سالروز ولادت رودكي مصوب كرد و روز شهريار را به تنهائي در سالروز درگذشت استاد سيد محمد حسين شهريار بازگذاشت.

اما شوراي فرهنگ عمومي اين موضوع را فعلا به‌طور رسمي اعلام نكرده و اشارات مابعدي از جريان روند ملاحظه‌كارانة اين مصوبه حكايت دارد.

خبرگزاري ...... در اين باره با اصغر فردي شاگرد و مقرب استاد شهريار، شاعر و اديب معاصر گفتگوئي ترتيب داده است.

 

همچنانكه اهل ادب مي‌دانند و ما نيز در مناسبت‌‌هاي گوناگون طي مصاحبه‌هايي با وي خاطرنشان شده‌ايم، اصغر فردي عليرغم تأليف كتاب‌هاي چندي در زمينه‌هاي مختلف و انتشار شعرهاي بلندي در مناسبت‌هايي مانند «بيداري اسلامي» و «سالگرد ارتحال امام خميني» در همين خبرگزاري منتشر شده است، نامش بيشتر در كنار نام استاد شهريار ذكر مي‌شود. وي در جهت وفاداري به استاد خود بيشترين فعاليت‌هاي خود را در جهت ابلاغ افكار و آثار استاد شهريار اختصاص داده است.

 

·   ........: جناب آقاي فردي ضمن ابراز تشكر از شما براي قبول گشاده‌رويانه در انجام اين گفتگو، جامعه و مخصوصا محيط ادبي شما را بيشتر با استاد شهريار مي‌شناسند. با مقاله‌ها، مصاحبه‌ها و آلبوم‌هاي صوتي منتشر شدة حاوي گفتگوهاي شما با شهريار و حضور شما در همراهي با آن استاد فقيد را شاهد بوده‌ايم. همچنين كساني كه دورة حيات جسماني استاد را ديده و درك كرده‌اند شما را چه در تلويزيون و چه در مراسم گوناگون همواره در كنار استاد مي‌ديدند. طي سال‌ها متمادي به برگزاري كنگره‌هاي بزرگداشت استاد شهريار اهتمام كرده‌ايد. ابتدا از شما مي‌خواهيم واكنش‌هاي بعد از تصويب روز ملي شعر و ادب به مناسبت سالروز درگذشت استاد فقيد شهريار در اين يك دهة اخير را مرور كرده و نظر خود را نسبت به نحوة تعامل دستگاه‌هاي فرهنگي با اين مصوبه بگوئيد.

 

مي‌خواهم حرف‌هايم را به تناسبي با يك رباعي از مرحوم نيما يوشيج دربارة استاد زنده‌ياد سيد محمدحسين شهريار آغاز مي‌كنم.

 

رازي است كه آن نـگـار مي‌داند چيست

رنـجي‌است كه روزگـار مي‌داند چيست

آني كه چو غنچه در گلو خونم ازوست

من دانم و «شـهـريــــار» مي‌داند چيست

 

نخست مائلم به پيشينة ستيزه‌هاي پنهان و ناجوانمردانة رشك‌ورزان در سراسر دورة حيات استاد شهريار به وجه كوتاهي اشاره كنم. كينه‌ورزي‌هاي بسيار شديدي از سوي برخي از شاعران پيش‌كسوت و هم‌دوره‌هاي شهريار از نخستين روزهاي انتشار نخستين دفتر اشعار شهريار در سال 1308 با مقدمة سعيد نفيسي و سپس با مقدمة بسيار منصفانه و آينده‌بينانة ملك‌الشعراء بهار آغاز شده است مرحوم ملك در آنجا شاعر 22 ساله را «نه تنها افتخار ايران بلكه افتخار شرق» توصيف كرده است. آن روزها شاعران معمري متعرض ملك‌الشعراء مي‌شوند كه اين ترك بچه را چرا با چنين عناويني وصف كرده‌اي و ملك در جمع مهمي مي‌گويد من پس از ديدن كتابچة شهريار قبل از اينكه غزلي بسرايم نخست چند غزل از او مي‌خواهم كه طبعم را تشحيز كنم. البته كه در كنار تمجيدهاي مرحوم ايرج و عارف قزويني و نظام وفا و ديگران از شهريار، آنها نيز مخالف و سعايت خود را زيركانه و هموشمندانه پيش مي‌برند كه ما هم امروز ادامة اعمال همان شيوه را شاهديم. اينها نزديك‌ترين دوستان شهريار مانند رهي معيري و اميري فيروزكوهي را از او جدا مي‌كنند و با فن و فريب و غمازي از آنها حريفي به شهريار مي‌سازند. اين دشمني‌ها به تبعيد شهريار توسط اميراكرم (چراغعلي‌خان پهلوي) پسر عموي رضاخان و پيشكار وليعهد به خراسان مي‌انجامد. كه شهريار به سراغ تبعيدي ديگر و هم‌سرنوشت خود كمال‌الملك به روستائي از دهات نيشابور مي‌رود.

شعرهاي شهريار و نامش رفته رفته مردمي‌تر مي‌شود و همه به حفظ و خواندن اشعار او روي مي‌آورند. زنداني حين خالكوبي شعري از او را بر بازو مي‌كوباند، درشكه‌چي و بعد وانتي‌ها و كاميون‌دارها شعر او را بر پشت مركب نان‌آور خود مي‌نويسانند و نسل‌ها با اشعار عاشقانة شهريار عاشق مي‌شوند و عاشقانگي مي‌كنند، معتكفان و عابدان با خواندن اشعار علوي و حسيني او بر سر وجد و يا تعزيت مي‌آيند. مترجم نهج‌البلاغه شعر علوي او را ديباچة ترجمه‌اش مي‌كند، عارفان متأله كبيري مانند آقاسيدحسين قاضي و علامة بهاءالديني و مراجع فحلي مانند آقا نجفي در مراتب قبول او از سوي اميرالمؤمنين و رفع برزخ از وي اعلان مكاشفات مي‌كنند. اينهمه اشتهار و بلندنامي شهريار ـ كه صادق هدايت تهراني اصطلاحات فارسي تهراني را از او فرا مي‌گرفت وخواننده‌ها اشعار او را در آوازهايشان مي‌خواندند و جمالزاده بر او آفرين‌ها مي‌گويد و نام و آثارش به سرعت و بدون حمايت حكومت‌ها جهاني مي‌شود ـ به‌شدت در آماج ستيزه‌هاي رشك‌ورزان قرار مي‌گيرد. حكومت براي استمالت از شهريار كه اشعاري در تنقيد حكومت مي‌سازد و به سرعت بر سر زبان‌ها مي‌افتد طي مصوبة هيأت دولت و تصويب مجلس شورا او از خدمت بانكي با گروه و پاية بالا بازنشسته مي‌كند. پس از آنكه شهريار به طور طبيعي بدون برنامه‌ريزي‌هاي قبلي صرفاً بنابه خواستة مادرش «حيدربابا» را به تركي مي‌سازد، بدخواهان ديگر تهران را براي زندگي او به محلي تلخ بئس‌البدل مي‌كنند، تا شهريار خانة خود را به يتيمان برادرش بازگذاشته و شبانه به تبريز عزيمت مي‌كند. او با استفاده از آزادي موقتي پيش‌آمده نسبت به ممنوعيت زبان تركي در دورة نهضت ملي «حيدربابا» را منتشر مي‌كند كه شاه از اين امر بسيار گله‌مند مي‌شود و مراتب گلاية خود را توسط استاندار وقت آذربايجان به گوش شهريار مي‌رساند. شهريار ـ‌كه آن گلايه را به گوشة قبايش نمي‌گيرد و پاسخ تندي به پيام شاه مي‌دهد ـ به دنبال ممنوعيت انتشار حيدربابا در دهة چهل آن منظومه را بر روي نوار مي‌خواند و حيدربابا با قوة مؤثر بيشتري به خانه‌ها پا مي‌گشايد و بلافاصله جهاني شده و به زبان‌هاي كثيري ترجمه مي‌شود و بيش از سيصد نظيره در دنيا بر آن اثر سروده مي‌شود. تا در دهة چهل نظر به اشتهار و قبول عام شهريار به شاه پيشنهاد مي‌شود كه او را «شاعر ملي» اعلام كند. شهريار در ضيافت شاهانه از جيب خود دستمال نان خشكي درآورده و بر سر سفرة رنگين به جاي كباب طاووس نان خود را مي‌خورد و در جواب استفهام حاضران مي‌گويد: «چون روزه‌ام بايد با نان حلال افطار كنم». شاه در آن مجلس از اين عزم خود نادم شده «صادق سرمد» را شاعر ملي اعلام مي‌كند كه شهريار قطعه‌اي در اين باره دارد. اما حكومت براي اعراض از اعتراضات مردمي و بروز نارضايتي‌ها مقرر مي‌كند كه روز 19 اسفند ماه را توسط وزير فرهنگ وقت دكتر مهران به عنوان «روز شهريار» اعلام كند و چند مركز و مجموعة فرهنگي و آموزشي هم به نام شهريار تسميه مي‌شود. بعد از آن دلجوئي‌هائي پياپي از شهريار انجام مي‌گيرد. كنگرة شعر فارسي در تبريز به مديريت شهريار برگزار مي‌شود. شعراي نوپردازي كه امروز هم نسبت به تقارن روز شعر و ادب با نام شهريار مخالفت كردند، آن كنگره را تحريم مي‌كنند و سپس به فرمان فرح خانة مجللي در شميران به نام شهريار ابتياع مي‌شود و وزير فرهنگ وقت مهرداد پهلبد در سال 1355 با كيفي پر از پول نقد براي خريد خانة مناسبي در تبريز و دعوت شهريار به تهران و استقرار در آن قصر به تبريز اعزام مي‌شود، اما شهريار با سرودن شعري حاوي پيش‌گوئي بروز انقلاب و انقراض نظام شاهنشاهي در پاسخ فرح آن هديه را هم رد مي‌كند:

                ميكده چون به باد شد دعوت من به باده كرد

                روغـن ريخـتـه‌اسـت كـو نـذر امـامـزاده كرد.

 

اين چند نكته نمونه‌اي از پيشينة ستيزه‌ها با شهريار بود كه از شرح آن به منظور اعراض از اطالة كلام و ملاحظة حوصلة اين گفتگو صرف نظر مي‌كنيم.

بلافاصله بعد از شروع انقلاب اسلامي شهريار هم‌صدا با كافة ‌ملت ايران خود را ملزم و مكلف به جهاد فلمي مي‌پندارد و در كلية موضوعات دربرگيرندة منويات انقلاب و سپس جمهوري اسلامي ايران اشعار توانمندانه‌اي مي‌سرايد.

شهريار شاعري نيست كه ضمن داشتن پيشينة زرتشتي و مزدشتي و لائيك و سكولار با پيروزي انقلاب مسلمان و متدين شود. او از نخستين شعر خود (از هفت سالگي) در جهت تبليغ آئين آسماني و  مقدس اسلام و تبيين مفاهيم عالية فرقة ناجية شيعه قلم زده است و به قول خود:

    

               جز يك نسب كه از تو به خود بسته چيستم

               مــــن آن‌چـنـان‌كه آل عــلي هسـت نـيستم

               امـا مرا هـم اي عـلـي ! از خود مران كه من

               تـــا چـشــم داشـتم بـه حـسيـن‌ات گريستم

 

شهريار اين همراهي خود با نظام را كه از نخستين روزهاي پيروزي ابلاغ و اعلام كرد و نظام مورد انتظار دير و پار خود را تنها رها نكرد، با هجو و تحقير و توهين و تجريد روشنفكران چپ و راست و طاغوت‌غلام و قلم به مزد ديروز مواجه شد و آن همه را به گوشة‌ قبايش نگرفت. بي‌خبران از مصيبت‌هائي كه استاد تحمل كرد و عبادتش انگاشت و از چند و چون اين حملات و اهانات ناآگاه‌اند كه چقدر حتي در و ديوار خانه‌اش را نجس‌مال كردند و از اين سوي و آن سوي نامه‌هاي محتوي فحاشي‌ها نوشتند و روانه كردند و اشعار هجو و هزل ساختند و بر زبان‌ها انداختند، اما مقام معظم رهبري از همان روزها در جريان همة اين مصائب شهريار بود چندانكه فرمود:

 

«وقتى انقلاب پيروز شد، او با همان روحيه‌ى دينى و ذهنيت صاف و روشن خودش، از انقلاب استقبال بسيار خوبى كرد. شايد در آن يكى دو سال اول انقلاب، كسى از ما به ياد شهريار نبود. يعنى گرفتاري‌ها آن‌قدر زياد بود كه مجالى براى اين يادها پيش نمى‌آمد. يك وقت ديديم صداى شهريار، در ستايش انقلاب، از تبريز بلند شد. ديديم همة جزئيات انقلاب را او تعقيب مى‌كند. در همة مواقع حساس انقلاب، او نقش مؤثرى ايفا كرد. يك جنگ هشت ساله بر ما تحميل شد كه يكى از سخت‌ترين تجربه‌هاى ما بعد از انقلاب بود. تعداد شعرهايى كه شهريار براى جنگ گفته؛ حضورى كه او در مراكز مربوط به جنگ، مثل كنگره‌هاى مربوط به جنگ و شعر جنگ پيدا كرده و مدحى كه او از بسيج عمومى مردم يا از سپاه يا ارتش كرده، به قدرى زياد است كه اگر انسان نمى‌ديد و نمى‌شنيد و خودش لمس نمى‌كرد، به دشوارى مى‌توانست آن را باور كند. مردى در حدود هشتاد سال سن ـ بلكه بيش از هشتاد سال ـ در مجامع شعرى حضور پيدا كند و براى هر مراسمى، شعر يا شعرهايى بگويد! اين در حالى بود كه از مثل او، چنين توقعى هم نبود. اين، نشان‌دهنده‌ى نهايت اخلاص و صفا و بزرگوارى آن مرد بود.

به‌هرحال، شهريار يك شاعر اسلامى و انقلابى بود. من خبر داشتم در همان اوقاتى كه شهريار براى انقلاب مى‌سرود، يك عده از روشنفكران وابسته به رژيم گذشته كه با او سابقه‌ى دوستى داشتند، مرتب فشار مى‌آوردند، نامه برايش مى‌نوشتند و شعر در هجوش مى‌گفتند. حتى اطلاع داشتم كه رفته بودند و او را ملامت كرده بودند كه «تو چرا براى انقلاب اسلامى، اين‌طور دل مى‌سوزانى!؟» و او مثل كوه ايستاده بود.

من حقيقتاً تعجب مى‌كردم. من بعضى از كسانى را كه به ايشان فشار مى‌آوردند، از نزديك مى‌شناختم و شعر و سابقه‌ى ذهنى‌شان را مى‌دانستم. بعضى از آنها وابسته به رژيم سابق بودند. مستقيماً مربوط به آن جناح بودند، و جزو دربار پهلوى و آن دستگاه محسوب مى‌شدند. بعضى ديگر هم توده‌اى و كسانى بودند كه جيره‌خور شوروى سابق به حساب مى‌آمدند. همه‌ى اينها، با اين‌كه به لحاظ مبنا و منطق، به ظاهر بينشان فاصله‌اى وجود داشت، در وارد آوردن فشار روى شهريار شريك بودند، و شهريار، محكم و قرص ايستاده بود.

به‌هرحال، شهريار شاعر متواضعى بود. دنبال نام و نشان نبود و براى خدا و وظيفه كار مى‌كرد، و حالا خداى متعال، پاداش او را مى‌دهد. امروز شهريار در داخل كشور ما يك چهره‌ى بسيار نورانى است. چند شب پيش، سيما مراسمى را به مناسبت هفته‌ى بسيج نشان مى‌داد، كه شهريار در آن مراسم بود. اين چند روزه، هفته‌ى بسيج بود و در يكى از مراسم بسيج، شهريار شعر مى‌خواند و در سيما او را نشان مى‌دادند. من مطمئنم كه آن بخش از برنامه را همه‌ى مردم؛ يعنى هركس كه توانست تماشا كرد. من خودم مى‌خواستم بخوابم، ديدم در اتاق بچه‌ها تلويزيون روشن است و صداى شهريار مى‌آيد. رفتم تماشا كنم، ديدم بچه‌ها همه‌شان ايستاده‌اند و تماشا مى‌كنند. اين، محبوبيت عجيبى است كه شهريار پيدا كرده. اين، به خاطر خدمات و كار براى خدا بود، كه او انجام داد. شهريار قطعاً ماندنى است. از آن شعرايى است كه مثل سعدى و حافظ و از اين قبيل، در دوران‌هاى بعد از دوران خودش، معروفتر و بزرگتر خواهد شد. لذا، هرچه آقايان درباره‌ى او انجام دهند، از نظر ما زياد نيست. حضور شهريار در هر كشورى و در ميان هر ملتى، حضور مبارك و مفيدى است».

 

امروزه عبارتي دربارة خروج و ظهور صاعقه‌‌ساي مقام معظم رهبري و ايراد بياناتي بسيار به موقع و مستوفا متداول است كه مي‌گويند «كلام آقا فصل‌الخطاب است». حقا و عدلا و انصافا كه بيانات فوق معظم‌له چنان مستوفا و مستوفاست كه به حكم انصاف و به پاس بلاغت بايد بعد از نقل اين مضامين نوراني ايشان ديگر كلامي نگفت و به همين فصل مطلب را حسن ختام داد. «هر  آنچه شرط بلاغ است با شما گفتند» و ديگر هر قول و فعلي خارج از اين «كلام بينه» خطا و خروج است. مي‌شد كه همة مصاحبه را با بيان همين چند جمله به وجه اعلا و اكمل و اتم گشود و بست.

چندانكه آخرين شنيده اين است كه همين ديروز مقام معظم رهبري با اشاراتي غير مستقيم در ديدار با مصادر فرهنگي هرگونه تجليل از شهريار را توصيه كرده‌اند كه بنابه همين اشارات وزير ارشاد از امضاء مصوبة شوراي فرهنگ عمومي استنكاف كرد و آن را معلق گذاشت.

 

·   .......: لابد اظهارات آتي جنابعالي در پاسخ به سؤالات ما معناً شاكلة شرح و تفسير بيانات «حضرت آقا» خواهد بود. اگرچه براي بسياري انتخاب مناسبتي مربوط به استاد شهريار به عنوان سرآمد شعراي معاصر و جزو معدود شعراي اهل‌بيت براي تقارن با روز ملي شعر و ادب مناسب‌ترين انتخاب است، اما شايد براي برخي اقامة دلائل لازم باشد ....

 

با توجه به پيشينة تجليل‌هاي ناگزير رژيم شاه كه شهريار از سر تا به پاي بيگانه با منويات و خواص آن بود طبيعي بود كه جمهوري اسلامي شهريار را به نوع خاص و از جنس متفاوتي تبجيل مي‌كرد. انتظار مي‌رفت كه شهريار را ـ كه ملت شاعر خود مي‌دانند ـ بدون رو در بايستي و با دليري و بي‌ملاحظة نق و نال ديگران «شاعر ملي» اعلام مي‌كرد، چندانكه شهريار با نظام جمهوري اسلامي چنان كرد. اين نشد چرا كه مردم خود اين را كرده‌اند، اما چرا جمهوري اسلامي كه رهبرش فرمود: «هرچه آقايان درباره‌ى او انجام دهند، از نظر ما زياد نيست.» چرا دستكم سال‌روز درگذشت شهريار را به عنوان روز ملي شعر و ادب مقرر كرد؟

 

 

1.   براي هر يك از شاعران بنام كلاسيك ايران مانند سعدي (1 ارديبهشت)، حافظ (۲0 مهر)، خيام (۲۸ اردیبهشت)، عطار (25 فروردين)،  مولوی (8 مهرفردوسی (2۵ اردیبهشت)، شیخ بهایی (3 ارديبهشت) روز معيني در تقويم وجود دارد.

2.   مادام كه چنين روزي (روز شعر و ادب) در دورة طلائي حكومت اسلام تعيين مي‌شود، ملاحظة منويات اين حكومت در چنين انتخابي از طبيعي‌ترين امهات ملاحظه و نگاه است. اعني، شاعري كه جمهوري اسلامي محمل تقارن با روز شعر و ادب قرار مي‌دهد بايد بزرگترين شاعر معاصر همراه اين حكومت باشد. به همين دليل هم وزير وقت ارشاد و معاون فرهنگي‌اش با انتقال پيام مقامات ارشد نظام براي تهية سرود ملي جمهوري اسلامي ايران به استاد شهريار مراجعه كردند، چراكه شاعري به پايه و ماية شهريار در مقارنت با دورة اين حكومت وجود نداشت. چنانكه طبق بيان مقامات وقت سرود ملي هر كشوري را بزرگترين شاعر آن كشور سروده است، مانند تاگور در هند و محمد عاكف در تركيه.

 

3.   شهريار علاوه بر آنكه بزرگترين شاعر معاصر ايران و آفرينندة طلائي‌ترين اشعار در تبيين و تمجيد منويات نظام حاكم كنوني بود، از حيث كمي نيز بيش از همة شاعران ديگر انقلابي در زمينه‌هاي مختلف مربوط به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران شعر سروده است.(ديوان شهريار و انقلاب اسلامي) كه حاوي بسياري از موضوعات خرد و كلان مانند سالروز تأسيس كلية نهادها و كميته‌ها و بنيادهاي رسمي و بيان شاعرانه و حماسي به همة مناسبت‌هاي جمهوري اسلامي موضوعات مربوط به «دفاع مقدس»،همدردي شهريارانه در ترور مقامات كشور مانند ترور حضرت‌آيه‌الله العظمي خامنه‌اي ،كلية آئين‌ها مانند «نماز جمعه» و خلاصه همة محتويات و حادثات و واقعات نظام در آثار شهريار (به دو زبان) تجلي شاعرانة شهريارانه يافته است.

اما انصافا جز نوازش‌هاي معنوي و ملاطفات عاطفي رئيس جمهور وقت، او نه چيزي انتظار داشت و نه كاري انجام شد. او علي‌رغم اصرارهاي گريان اين نويسنده در ايام بمباران تبريز و اصابت موشك به صد متري منزلش حاضر به ترك شهر نشد،‌ در 16 آذر 1366 پس از يكهفته خاموشي سيستم گرمايشي خانه‌اش به دليل نبودن گازوئيل ذات‌الجنب گرفته و در 19 آذر توسط اينجانب و فرزندش (آقا سيد هادي) به بيمارستان منتقل شد كه همان بيماري جانش را گرفت. او حتي اجازه نداد كسي پايمردي كند و خارج از سهميه برايش گازوئيل بگيرد.

       او كه 20 سال پاي از خلوتخانة خود برون ننهاده بود و صندوق رأي را به خانه‌اش مي‌آوردند، در مراسم فاتحة شهداء گريان و دادخواه مشاركت مي‌كرد.

       او بيش از نصف حقوق بازنشستگي خود را در هر ماه 10 سال عمر مقارنش با جمهوري اسلامي به حساب يكصد امام و سپس به حساب بنياد بازسازي مناطق جنگي هبه كرد.

       او قطعه چك حامل وجه اندك اما متبرك اهدائي رئيس جمهور وقت را نيز بدون ديدن مبلغ در حضور آورندگان به همان حساب ظهرنويسي و هديه كرد تا هم رد احسان آن مقام مكرم نكند و هم به احسان مادي خود بيافزايد.

حال خود داوري كنيم، شهريار به عنوان تنها شاعر تاريخ ادبيات ايران كه در حيات خود آن مايه بلندنامي يافته بود، در طول حيات جسماني‌اش آهوانه از معاشرت مي‌رميد و در به روي هر كس بسته و وارسته به گوشه‌اي خزيده بود، پس از مرگش چه نيازي به تقارن نامش با روز شعر و ادب دارد؟

آري آن نيازمند مائيم كه با چنين تدابيري بر آيندگان و اخلاف چنين مرداني نشان دهيم كه جمهوري اسلامي بر فدائيان قلمي خود ارج داده و رسم وفاداري خود را بر فداكارانش حداقل با ياداوري (سالي يك بار) ايفاء مي‌كند.

ما مدعيان وفاق ملي مي‌بايست اين مدعا را با تكريم مقام شاعري غير فارسي‌زبان در منصة عمل به نمايش گذاريم؛ چه، اگر حكومتي كه زبان رسمي‌اش فارسي است شاعري از ميان فارسي‌زبانان مي‌جست، فرصت احترام يكساني اقوام را از دست مي‌‌هشت. در حاليكه با انتخاب يك ترك پارسي‌گوي برابري اقوام ايراني را عملاً امضاء كرده است. اين خود شكراني بر خدمات بي‌نظير شاعري است كه تقريباً همة خلاقيت خود را به خدمت اعتلاء ادب فارسي تخصيص كرده است.

تنها حكومت تاريخ 1400 سالة‌ اسلام و تنها حكمراني شيعه در تاريخ را توفيق معاصرت با شاعري فراهم آمده كه امام‌الائمه و وصي‌النبي او را شاعر خود خوانده است. آري در آن بار اميرالمؤمنين به شعراي اهل بيت محمدكاظم عذري و محتشم كاشاني حاضر بود، اما در آن «بار» به روايت مرجع عاليقدر شيعه آيه‌الله العظمي مرعشي نجفي مولا فرموده: «اَينَ شاعِرُنا؟» كه شهريار تبريزي را آورده‌اند.

 

·   ........: همواره به نظر مي‌رسيد كه چنين روز مهمي از بدو تصويب فقط در تقويم‌ها ذكر مي‌شد و از سوي دستگاه‌هاي متولي به جد مورد توجه قرار نمي‌گرفت. دليلي بر اين را مي‌توانيد بيان كنيد؟

 

به محض اعلام چنين مصوبه‌اي از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و سپس شوراي فرهنگ عمومي و رئيس‌جمهوري وقت اظهار نظرهائي در مخالفت و موافقت اين موضوعه در رسانه‌ها منعكس شد. نظربه اينكه نقل و توضيح همة آنها مستلزم بحثي مفصل و مطول است، فقط به كليات محورهاي دلائل مخالفت و ذكر اسم برخي از مخالفين اكتفاء مي‌كنيم كه خواننده با ارزيابي از شناختي كه  بر اسامي هر دو گروه دارد نخست سياسي بودن و سپس ماهيت دو جريان را تشخيص دهد.

نظرات زمرة مخالفين از طيف سخت و موهن تا نرم و محترمانه متفاوت بود. محورهاي مورد اقامة مخالفين از تندترين تا ملايم‌ترين عبارت از موارد زيرين بود: كاريكاتور بسيار وقيح از او كشيدند ـ. روز شعر را روز دولتي و شهريار را شاعر دولتي خواندند ـ غزل را شعر مرده و غير معاصر دانستند ـ انتخاب شهريار را دامن‌زنندة پان‌تركيسم و تجزيه‌طلبي انگاشتند ـ مسئولين انتخاب را فاقد صلاحيت تشخيص توصيف كردند و شاعراني مانند شاملو ـ نيما ـ سپهري ـ فردوسي ـ حافظ ـ مولوي ـ سعدي را به چنين روزي مناسب‌تر دانستند. علي‌اشرف درويشيان ـ پرويز ورجاوند ـ منوچهر آتشي ـ جواد مجابي ـ مفتون اميني ـ ضياء موحد ـ عليرضا طبائي از شاخص‌ترين چهره‌هاي مخالف بودند. اما چندانكه گوئي ماهيت امر تقريباً بر همة مخالفان مشتبه شده و موضوع به درستي بر آنها توجيه و تفهيم نشده بود با موضوعي غير واقع و حادث مخالفت مي‌كردند. انگار كه بحث بر سر انتخاب شاعر ملي يا برترين شاعر همة ادوار شعر فارسي و يا بزرگترين شاعر احياگر زبان و قوميت فارسي است. اما مطلب ديگر اينكه تقريباً همة مخالفان با قيد احترام خود نسبت به شهريار و تمجيداتي از او باز مبني بر همان سوءتفاهمات معترض بودند و ديگري را ترجيح مي‌كردند. اما از زمرة موافقان نيز چندي طي دو گونه اظهار نظر در دو مصاحبه بر دو وجه سحن گفتند و برخي ديگر نيز اين اقدام را مناسب و پسنديده خواندند. از اين جمله نام محمدعلي سپانلو ـ بهاءالدين خرمشاهي ـ علي معلم ـ حميد سبزواري را مي‌توان نام برد.

اين اظهارنظرها كه حاصل رفتار خام دستگاه‌هاي فرهنگي و عدم تفهيم و توجيه اذهان عمومي بود كه طي مناظره‌هاي رسانه‌اي و روشن‌گري ماهيت اين تقرير را ايضاح نكردند تا جمعي از اين يكه نخورند. البته برخي در اين ميان دسته‌كشي و ايالت‌بازي‌ها هم كرد كه ترتيب تظاهرات در مزار خواجة شيراز به مديريت استاندار وقت از آن جمله بود. در اثر اين معارضات كه اساسي در مخالفت با شهريار نداشت وزارت ارشاد را هولي برگرفت و پيشنهاد همان زمره را مبني بر اينكه: «هر روز كه مي، خوري بهار است!» گوش فراداد و پنهاني و نادمانه به ترصد تغيير آن درآمد. سال نخست در تقويم‌ها و سررسيدها درج نشد و سال بعد هم فقط در تقويم‌ها درج شد و سال‌ها اين روز از طرف وزارت ارشاد با خاموشي برگزار شد تا زمينة چنين كاري ايجاد شود. در دورة وزارت صفار هرندي بازبيني و طرح مجدد روز شعر و ادب در دستور كار قرار گرفت كه وزير بي‌تعارف در مقابل اعتراضات ايستاد و در موقعيت يك كارگزار ارشد فرهنگي نظام از مصوبه نظام بي شرم حضور پشتيباني كرد و با بيانات زير نقطه‌اي را بر سطر تغيير نهاد:

 

«اين موضوع به بحث گذاشته شده و اين نام‌گذاري محصول تعامل بوده كه در شوراي فرهنگ عمومي به تصويب رسيده است. به‌گمان من نامي كه براي اين روز گذاشته شده، درست است و ايشان (استاد شهريار) واقعا به‌لحاظ ارزش‌هاي وجودي صلاحيت اين‌را دارد كه به عنوان سمبل چنين روزي مطرح شود

 

اما دبير شورايعالي انقلاب فرهنگي ضمن رد امكان تغيير، راهكاري را هم نشان داد:

 

مسئول روابط عمومي شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعلام كرد: تنها در صورت شكايت شاكي خصوصي و بررسي نهاد قضايي امكان تغيير و بازنگري در اينگونه موارد را مي‌تواند موجب شود. به گفته وي اين طرح به امضاي رييس شوراي عالي انقلاب فرهنگي (سيد محمد خاتمي) رسيده است و براساس قانون قابل تغيير نيست.

 

اما بيش از هر جرياني دو جريان مؤثر رسمي همواره مورد وسوسة موذيانة رندان گردآمده بر دورشان قرار داشت. شوراي فرهنگ عمومي و فرهنگستنان زبان و ادب فارسي.

شوراي فرهنگ عمومي به دليل احتواء توان و نفوذ خود در كلية ساحات فرهنگي كشور به مثابة مهد و معهد سياست‌گذاري فرهنگي و علاوه بر اختياراتي چنين اتخاذ تصميم توسط تركيب متنفذي كه اغلب به اعتبار نوع احراز مسئوليت در مصادر گوناگون و طبيعتاً فاقد خبرگي در اجزاء و رموز و دقائق فرهنگي از طريق ايجاد مناسبات دوستانه و پل زدن و لابي كردن و طبيعت احترام و اعتقاد به قربا و معتمدين هر يك از ذوات محترم گاه پيش‌آمد چنين خطاهائي هم قابل درك است. سابقاً به لحاظ عدم تفكيك تخصص‌ها و تخصصي نبودن پاره‌اي از فنون و حرف و مشاغل عادتا اينگونه مناصب به عهدة افاضل كشور احاله مي‌شد. يعني سفراء از ميان علماء ادبي برگزيده و گمارده مي‌شد. علامة دهخدا در ايام خلاء موقت شاه به رياست عالية شوراي سلطنتي انتخاب مي‌شد. در ديگر كشورهاي دنيا نيز رسم بر همين بود، چندانكه يحيي كمال بزرگترين شاعر اواخر عثماني به سفارت امپراطوري در اندلس اعزام مي‌شد و اكتويو پاز به سفارت مكزيك در هند و ... اما رفته رفته با تخصصي شدن ديپلماسي وضع ديگر شد. اما اين وضع ديگر باز نسبت به صلاحيت‌هاي علمي افراد راجع بود مثلاً اگر انتخاب يك طبيب اطفال به تصدي دستگاه اجرائي سياست خارجي ناگزير بود، آن طبيب چنان تسلطي به تاريخ ايران و پيشينة ديپلماسي و اسناد وقوف استادانه داشت كه طبابت وي آراية جنبي ديگري بر فضائل كاملا مربوطش به حوزة وزارتش جلوه مي‌كرد. وجه حاكم جاري نيز الزام وجود تناسب تخصصي در انتصاب متصدي وزارت‌خانه‌هائي مانند بهداشت بود كه همواره قهرا و جبرا از اطباء برگزيده مي‌شود. اما در شوراي فرهنگ عمومي و شايد چندي ديگر از مصادر فرهنگي به‌گونه‌اي ديگر است. از اين روست كه در سال 89 از قول دبير محترم آن شورا در خبرها چنين آمد:

 

«منصور واعظی در پاسخ به پرسش خبرنگار ... اظهار کرد: به هر حال، شهریار از برجسته‌ترین شاعران معاصر کشور است که در ترویج خط و زبان فارسی و همچنین ترویج فرهنگ ایرانی بسیار نقش‌آفرین بوده است؛ از این‌رو این تصمیم گرفته شد و در 27 شهریورماه، دو مناسبت است؛ یکی مناسبت بزرگداشت شهریار و دیگری مناسبت بزرگداشت شعر و ادب فارسی. او در ادامه متذکر شد: البته پیشنهادهای متعددی از سوی افراد مختلف به شورای فرهنگ عمومی رسیده است که روز شعر و ادب فارسی به نام رودکی، فردوسی، حافظ یا سعدی، نام‌گذاری شود؛ اما هنوز درباره‌ی این مسأله در شورای فرهنگ عمومی بحثی صورت نگرفته و این موضوع هنوز در دستور کار شورا قرار نگرفته است. واعظی متذکر شد: به هر حال، ما درگذشت(!) شهریار را به عنوان یک شاعر برجسته‌ی معاصر در تقویم خواهیم داشت.

او که در نشست تشریح مناسبت‌های مصوب تقویم رسمی کشور برای سال 1390 سخن می‌گفت، در پاسخ به این سؤال که آیا سرانجام «روز شعر و ادب فارسی» به نام یکی از شاعران بزرگ کلاسیک تغییر خواهد کرد یا خیر، اظهار کرد: بستگی دارد این موضوع در دستور بررسی شورای فرهنگ عمومی قرار بگیرد یا خیر.

 

ملاحظه مي‌كنيد كه با شترسواري دولا دولا، نرم نرمك قصة تغيير و تفكيك را پيش برده و به بلوغ رسانده‌اند.

اما خاصيت فرهنگستان هم اين است كه تا نسل سنگواره‌هاي دورة پيشين منقرض و ويروس منتشر از عطسه‌هاي آنان از تن نسل معاصر در زير پاي كولاك زمان زدوده نشده باشد، اين فرهنگستان از مخاطرات خزنده و فتنه‌هاي زيركانة رنود ايمن نخواهد بود. فرهنگستان صورت بازيافتة يك دستگاه دورة پهلوي بود و نه دستگاه ناب برآمده از بطن نظام جمهوري اسلامي مانند سپاه و جهاد و بنيادها و سازمان تبليغات اسلامي و .. تنها اعجاز به كار رفته در آن مي‌توانست به دگرديسي شكلي  محدود شود.

 فرهنگستان با گماردن همزمان سه عروسك دست‌آموز (رضاخان ـ ميم.كمال ـ خديو پاشا) توسط دشمنان اتحاد جهاني اسلام بر سه نقطة ام‌القراء جهان اسلام و منادي اتحاد جهاني اسلام (ايران ـ مصر ـ تركيه) با يك هدف واحد زدودن آثار و مشتركات السنة ثلاثة اسلاميه از يكديگر براي گسيختن پيوند مسلمانان از يكديگر تأسيس شد. آثار خيانت‌هاي واحد اين سه نهاد مشئوم تغيير الفباء اسلامي(كه با مقاومت روحانيت و مردم ديندار اين فتنه در ايران پا نگرفت) ـ عربي‌ و تركي‌زدائي از فارسي، فارسي‌ و عربي‌زدائي از تركي و فارسي‌ و تركي‌زدائي از غربي ـ ساختن كلمات بي‌بته و لغات ماعندي و جايگزين كردن آن لغات به لغات مشترك زبان‌هاي اسلامي بود. غريب‌تر اينكه در جهت پيشبرد اهداف اين آكادمي سلطنت‌مدار و كمونيست و فاشيست پيرو منافع مشترك فكري معناً بر سر اين كانون يگانه شده و سخت در هم گره مي‌خوردند. حزب توده بي‌توجه به حكومتي بودن اين بنياد لغت مي‌ساخت و در همان دوران فرار به شوروي به ايران گسيل مي‌داد كه لغاتي مانند «خودكفائي» و «دستاورد» و ... از درآورده‌هاي جا افتادة احسان طبري بود. خبرگان كهن آن داراي يك نوع تربيت فكري بودند و اثرات آنها در ادوار بعدي نيز اجتناب‌ناپذير بود چندانكه از آنجا مصوبه‌هائي در مي‌آيد كه ماهيت آن عربي‌ستيزي است و مئالاً اسلام‌ستيزي، اعني تقليل حداكثر آثار عربي از شالودة فارسي مانند حذف همزه از نگارش و مبارزة آلرژيك با حروفي مانند «ط» و «ذ» در تبديل طوس و طالش و طوفان و ... به توفان و تالش و توس. برخي از ذوات جزم‌انديش كهن‌مرد اين فرهنگستان از همة مظاهر دين اسلام ناراحت‌اند و شهريار يكي از عمده تيشه‌وران كوبنده بر ريشة دشمنان اسلام. بديهي است كه قهرپيشگان ذاتي با اسلام و جمهوري اسلامي در ضمير چركينشان كينة كهني با شهريار مي‌پرورند كه آن كركسان را در بساط خود تنها هليد به بهاي به جان خريدن تجريد و تحقير گفت: بهترين غزلي كه مي‌دانم اين است: «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار». او از نخستين شعرش: (من گنهكار شدم واي به من ـ مردم آزار شدم واي به من) تا واپسين مصاحبه‌اش با اينجانب در بيمارستان[1] اسلام گفت و اسلام گفت و خفت.

ازيراست كه نخستين و واپسين نامة حاوي درخواست تغيير تقارن روز شعر و ادب با روز درگذشت شهريار از فرهنگستان زبان و ادب فارسي درآمد و بر روي ميز مذاكرة شوراي فرهنگ عمومي نشست. درجة فتاني و فناني آن ليلاج‌ها را بنگريد كه چه محتالانه بر پوست دوست خليده، رئيس فاضل و متدين و ايران‌دوست اين فرهنگستان را ـ كه تهيه‌كنندة نخستين پيش‌نويس پيام تسليت رئيس‌جمهور وقت به هنگام درگذشت استاد شهريار بود و خود شاعر و ارادتمند قلبي شهريار است ـ بر آن داشته كه باني اين تغيير و تفكيك گردد. آنان از صفاي باطن و تسامح فرهنگي رياست حاضر فرهنگستان سوء استفاده كرده، كينة خود را بر اين انتخاب هوشمندانه، فراگير و وحدت‌انگيز ارباب خردمند نظام در تقارن روز شعر با عروج سيدالشعراء انقلاب اسلامي و شاعر اهل‌بيت غثيان كردند و با پنهان شدن در پس ساية چنان ذات نجيبي چنين هدف شوم و فتنه‌آميزي را به شوراي فرهنگ عمومي رساندند.

مراتب به نقطه‌اي رسيد كه شوراي فرهنگ عمومي در اجلاس منعقدة خود در هفتة اول پس از تعطيلات نيمة خرداد سال 1391 طي بررسي درخواست فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي تغيير آن‌روز به سالروز ولادت رودكي! را تصويب و لطف ابقاء تاريخ درگذشت استاد شهريار در 27 شهريور در حق شهريار معمول كرد.

 

·        .......: به نظر شما سود و زيان چنين اقدامي بعد از 10 سال كه جا افتاده در واپسين سال دورة دولت دهم محاسبه شده است؟

 

به عنوان يك ايراني بگذشته از مسير طوفان‌هاي تاريخي و در ياد دارندة همة جوانب فتنه‌زاي، پندم با ارباب قرار و تصميم چنين است كه سياستمداران خردمند هنگام تدبير ناگزير از محاسبه و تطبيق خير و شر و ارزيابي محاسن و معايب، آن هستند. يك مصوبة جا افتاده و آلفته و قرار پذيرفتة مطلقا فرهنگي جز به دليل وسوسة شياطين پيدا و پنهان به چه دليل عقلي و منطقي بايد عوض شود؟ ديگر اينكه نقض و تغيير موضوعة مبارك و مصوبة مناسبي كه در يك دورة رياست جمهوري به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مجلس شوراي اسلامي وقت مقنن و مقرر شده است، با موازين و معائير مدار عقل و دقت و ظرافت رئيس جمهوري محترم آقاي دكتر احمدي‌نژاد و مجلس شوراي اسلامي ولايت‌مدار سازگاري دارد؟

فراموش نكنيم كه تاريخ و حافظة ملي اين حادثه را در صورت اجراء فراموش نخواهد كرد و به حكم عقل و تجربت نبايد زمينة‌ تلكيك و تشويب اين دورة تاريخي از حيات مبارك جمهوري اسلامي را مساعد آيد.

 

·   اين تقارن از سالروز درگذشت شهريار به چه مناسبتي به روز رودكي تغيير مي‌يابد و آيا اساساً و مادام روز تولد معاصري مانند شهريار دانسته نيست، چگونه روز تولد رودكي تعيين شده است؟

 

البته اميدوارم كه هوشمندان و عقلاء نظام بلافاصله پيش از بروز رفتار تقابلي و ايجاد زمينه‌هاي كين، به واكنش سازنده تدبير كنند و اين بي‌تدبيري را تصحيح نمايند و پيش از آنكه موضوع رسما اعلام و اعمال شود از آن ممانعت كنند. بنابراين بنده فعلاً موضوع را مختوم نمي‌انگارم اما تصميم درون‌تشكيلاتي شوراي فرهنگ تغيير از روز شهريار به تقارن با سالروز ولادت! رودكي! بوده است.

بئس‌البدل كردن نام شهريار به نام شاعر بزرگ فارسي رودكي مستتر خطايائي ديگر است. نخست اينكه به گواهي و حكم متون متقن تاريخ ادبيات فارسي بدايت پارسي‌سرائي از آن «وصيف سگزي» يا هر كس ديگري كه باشد قهراً از آن رودكي نيست. مطلب بعدي اينكه مگر سال ولادت يا فوت رودكي بر عالم علم پيداست كه روز آن هم تسجيل شود؟

ظزيفة ديگر اينكه در دوره‌اي كه جمهوري‌هاي بازمانده از تركيب فروريختة شوروي در آسياي مركزي و قفقاز را كشورهاي حريف يكايك ربوده و ميدان تركتازي‌هاي خود كرده‌اند، كشور خردي در ماوراء مرزهاي سياسي جغرافيائي ما به اعتبار همزباني نسبت به ايران نسبتاً خوشبين بازمانده است كه آن قرابت هم خود چندان امن نبوده و آماج فتنه‌هاي روسي و امريكائي است. اصرار زمره‌اي بر نام زبان تاجيكي و رفتار مصرانه بر تفاوت فارسي با تاجيكي! و القاء شبهة دشمنان دائر بر نقش ايران در بروز جنگ‌هاي داخلي ده‌سالة تاجيكان، همين خويشاوندي را نيز در معارض تزلزل قرار داده‌اند كه حال با ادعاي استملاك رودكي و تقرير رسمي روز شعر و ادب فارسي به نام رودكي ـ كه خود آنها با ازبكستان بر سرش مرافعه دارند ـ بي‌شك خود باب نقار و نفاق ديگري را خواهد گشود. تجربة اين گونه دعاوي را در كشورهاي نظيري مانند ازبكستان بر سر اجله‌اي مانند ابن سينا ريسته‌ايم و مي‌دانيم. همين دو هفته پيش پاردُم «الهام عليف» تا شهر رُم دراز شده با اهدا علوفه‌اي نام ايران را از عنوان پيكرة نظامي در آن شهر زدوده و به جاي عنوان «حكيم نظامي گنجوي شاعر ايراني» شاعر جمهوري آذربايجان!اش گردانيده‌اند.حكومتي كه موسيقي مقامي ايراني را با اسامي شور و ماهور و همايون و چهارگاه و سه‌گاه و راست پنجگاه از كف ايران ربوده ـ و پيش از آنكه ايران بجنبد ـ در يونسكو به نام موسيقي ملي آذربايجان ثبت كرده است (چندانكه هنر فرش ايراني را نيز) جبهة نظير ديگري با واپسين مرده‌ريگ آسياي مياني‌مان مي‌گشايند.

سوم اينكه حقا و انصافا آخر تكيه به كدام حجم اشعار بازماندة رودكي و كدام ديوان منتشر شده‌اش در ايران آنها را بدين عزم پايدار كرده است؟ حواننده خود داوري كند كه چند بيت از رودكي را از بر دارد و چند بيت از شهريار را.

در اين باره گفتني‌ها بسيار بود كه خلاف مصالح است و به حكم خرد و مصلحت خاموشي خوشتر:

          قيـل و قـال آئـين درويـشي نبود

          ورنـه بــا او ماجـراها داشـتيــــم

 



[1] نشاني‌هاي ويدئوي آخرين گفتگو با استاد شهريار دربستر احتضار بيمارستان با اصغر فردي:

http://ec2-184-73-196-92.compute-1.amazonaws.com/permlink/2012/4/20/3001943

http://www.youtube.com/watch?v=pF6xEZ51eeE&feature=relmfu

http://ec2-184-73-196-92.compute-1.amazonaws.com/permlink/2012/4/20/3001943